حالا تا بیدار شدم میبینم اس ام اس داده سوسن پشمامو ریختم راستی نمیدونم چی.موهای پاشو میگه.نزده بود بره تهران موم بندازه.منم لجم گرفته عصبانی همونموقه بیدار شدم ،میگم مثه بی جنبه ها یکم صمیمی شدی با یکی نشستی خوابشو میبینی ،چمیدونم میخواستم بگم خب به کیرم ،ای خدا الان به من چه آخه من به تو کاری داشتم؟گیری بودم برام اهمیتی داشت تو از همه جا الان اومدی به من خبر میدی موهاتو زدی به من چه آخه چکارم داری تو صمیمی میگیری خودتو با من،ولی گفتم ئه باریکلا ولی خب نگه میداشتی لااقل واسه وقت اومدن میزدی مام یه چیزی میدیدم تا درنیومده دوباره.چمیدونم.
No comments:
Post a Comment