کسی سنگینی قلبم از فردا رفتن رو نمیبینه.چونه ی لرزونم رو
Saturday, 30 November 2013
Wednesday, 27 November 2013
تهش؟تهش اینه که همیشه یه حسی میگه اینا عادی نیستن با من.من نمیدونم.شکمم الان از شدت پر آبی داره میترکه و من دارم خفه میشم و حالم بده اما میخوام بگم آره ،مثه مامانای لنتی که همه چیو حس میکننو بو میکشن منم میدونم که اشتبا نمیکنم ،میدونم که من به چشم یه خواهر معمولی جی اف نیستم.اینا به من نظر دارن.خلاصه ی از سرباز کنی ِ روونش همین جمله قبلی.بی افای خواهرامو میگم
بدم اومد ،ناراحت شدم ،داره گریم میگیره ،دارم کتابامو جم میکنم ،بسته بندی ،بره زیر تخت یک گوری ،دارم یکی یکی رو هم میزارمشونو میزارم تو پلاستیکو به عمری که سر ِ اینا گذاشتم فک میکنم.عمرم رفت.عمرم رفت.حداقل یک سالم سر همینا رفت رفت فقط ،فوق که هیچ ،فوق سال قبلش بود ،فوق یک گهی شد لااقل ،این کثافت چی؟این کثافت چی؟عمرم رفت فقط عمرم رفت فقط.دوباره هم باید بره.تصور کن دوباره همه ی اینارو دربیارم.تو فقط تصور کن تصور کن.ادا درمیارم که جمع شد تموم شد رفت مثه فوق رفت زیر تخت برای همیشه ،اینا چن ماه دیگه یکسال دوسال نشده چن ماه دیگه همه باید در بیاد دوباره.همه باید دربیاد دوباره.تموم نشده.هیچ وقت تموم نمیشه.این گهیها هیچ وقت تموم نمیشه
Tuesday, 26 November 2013
Monday, 25 November 2013
من گه خوردم گفتم پایه کله پاچه ُ غذا این چیزام.من گه خوردم.امتحان ِ علفو وسوسه ی راحتی بیس پاکت سیگار کشیدن تا ظهرم ارزونی خودتون.من غار ِ خودمو میخوام ولم کنین.نچسبین آدم یه چیزی میگه ،یه گهی میخوره.من بدم میاد از مردا.از هرجمی که مرد توشه.حوصله ندارم تا عصر با ی مشت مرد.یه مشت مردم نه اصن همون یکی که هیچ کاریم به من نداره.من نمیخوام آقا ولم کنید.نمیخوام بم حال بدید تحویلم بگیرید.ولم کنید گو خوردم جوگیربازی دراوردم.من نمیخوام بیام بیرون.اصن از بیرون پیکنیک بدم میاد.از خونتنوم هرچی بیشتر.من اصن از جمع بدم میاد اه
Subscribe to:
Posts (Atom)