Friday, 6 December 2013

فقط تو همون قطار اولیه بهمون هنسفیریم دادن بر خلاف حرف خواهرمو اونهمه هنسفیری ای که همیشه با خودش میاورد.
همون یه دونه ی دفه اولو نگه داشتم اوندفه بردم دادم بش خوشال شه.وقعنم شد.هنسفیری قطار دوس داره.مخصوصا به خاطر ِ بلندی سیماش.منم واسه همین واسش نگه داشتم
ندارم اینجا هیچی خودم.یکی هست سیمش خیلی کوتاهه.لازم دارم یکی دیگه.به خریدن کاهو فردا فک میکنم اما چشمم آب نمیخوره .واقعا فک نمیکنم اینجا بتونم کاهو پیدا کنم.اصن یه مغازه ی میوه فروشی.چ برسه به کاهو داشتن.هنسفری کجا بود دیگر؟پول این  دختره رو هم باید کارت به کارت کنم.چقد بدم میاد از عابر بانک.بلد هم نیستم لعنتی.همیشه یه اشتباهی میشه .یکی هم داره نگات و هولت میکنه همیشه.همه ام که همیشه عجله دار.کارت به کارت نکردم تاحالا ولی ازین کمتر از رمز دوم گرفتن میترسم.میدونم سر این رمز دومه بلخره یه بار کارتم هم خورده خواهد شد

No comments:

Post a Comment