حوصله احوال پرسی از مامانم بابت دست مستش این چیزها رو ندارم.دوست ندارم حتی بهش فکر کنم..تقریبا اصلا یادم نیست و حواسم نیست از همچین چیزی.همین که شکسته اینها.انگار همچین چیزی اتفاق نیفتاده.بعد یکدفعه گاهی یادم میاد.یادم میاد ک داغون شده واقعا ،که هنوز داره میره فیزیوتراپی ،که الان دیگه فک کنم تنها میره و راشو یاد گرفته و کسی دیگه گیر نیست حتماباش بره ولی اون روز گفت هنوز نمیتونه لباس تنش کنه ،تنها میره ولی پس ححتما اون خانومای اونجا هر دفه کمکش میکنن در بیاره اینور اونور این چیزا کنه مثه بعضی وقتا که یه دقه میرفتی بشاشی میومدی میدی زنه اومده عجله ام داشته دیگه فرصت به صدا کردن تو نرسیده ،خودش گرفته دراورده این چیزا.چمیدونم.نمیشد این شانس رو میداشتم که تا بهبودی کامل و گذشت همه ی اینها نمیرفتم مشهد و خبردار نمیشدم و انقدر اونجا بهم خوش نمیگذشت اون یه هفته ی کوفتی و قلبم اینجا اینجور فشرده از گاهی یادش افتادن و مطمئن بودن از اینکه به نظر مامانم درسته اون هیچی نمیگه و اشاره نمیکنه چون مثلا نمیخواد منو ناراحت کنه اما این هیچی یاد نکردن و اشاره نکردن و نپرسیدن من از اوضا احوال جسمیش همه به حساب نامردی و بی معرفتی و بی اهمیتی و فلانم گذاشته میشه.که شاید هم واقعا باشه.چه فرقی میکنه.؟ای کاش این اتفاق هیچ وقت نمیفتاد.چیجوری تنش میکنه ولی لباسشو وقتیی
میخواد بیاد؟.دراوردن اونا شاید کمک بکنن ولی تن کردن هیچ وقت.اون نمیتونست حتی دستشو صاف نگه داره تو لباسو بکشی بیرون.کونش پاره میشد از دردو دردسر اول این دست بعد باز اون یکیو بکش بیرون..تن کردن چی؟تن کردن کون پاره کنیش هف برابر بود.مخصوصا که یه حداقل چرخش هم داره.اگه آرنجی مُچی چیزی بود خوب بود این شونشه نمیدونم اون بالاشه دیگه اینجور شکسته.یعنی از پای بست داغون شده ،این حتی بتونه تنهایی لباس دراره الان دیگه ،واقعا میدونم مطمئنم نمیتونه دیگه تنش کنه ،حتما باید یکی باشه ،نمیتونه اونجور بچرخه حرکت کنه ،من نمیدونم نمیتونه آقاجون کلا نمیتونه، هرچقدم بهبود کرده باشه .
میدونم هنوز به اون مرحله نرسیده ،این چه گهی میخوره واسه خودش؟مامانم چه گهی میخوره چکار میکنه تکو تنها واسه خودش؟،از بیمارستان که میخواد بیاد لباساشو چیجوری دوباره تنش میکنه/؟.احمق ِ خاله هام کسی هنوز میره با این یا نه؟نزدیکن که.برین کسکشا دیگه برین
میخواد بیاد؟.دراوردن اونا شاید کمک بکنن ولی تن کردن هیچ وقت.اون نمیتونست حتی دستشو صاف نگه داره تو لباسو بکشی بیرون.کونش پاره میشد از دردو دردسر اول این دست بعد باز اون یکیو بکش بیرون..تن کردن چی؟تن کردن کون پاره کنیش هف برابر بود.مخصوصا که یه حداقل چرخش هم داره.اگه آرنجی مُچی چیزی بود خوب بود این شونشه نمیدونم اون بالاشه دیگه اینجور شکسته.یعنی از پای بست داغون شده ،این حتی بتونه تنهایی لباس دراره الان دیگه ،واقعا میدونم مطمئنم نمیتونه دیگه تنش کنه ،حتما باید یکی باشه ،نمیتونه اونجور بچرخه حرکت کنه ،من نمیدونم نمیتونه آقاجون کلا نمیتونه، هرچقدم بهبود کرده باشه .
میدونم هنوز به اون مرحله نرسیده ،این چه گهی میخوره واسه خودش؟مامانم چه گهی میخوره چکار میکنه تکو تنها واسه خودش؟،از بیمارستان که میخواد بیاد لباساشو چیجوری دوباره تنش میکنه/؟.احمق ِ خاله هام کسی هنوز میره با این یا نه؟نزدیکن که.برین کسکشا دیگه برین
No comments:
Post a Comment